وقتی با تو حرف می زنم
کلمات در دهانم دو دل می شوند
حالا بگو با این همه دل در دهانم
چگونه حرف دلم را نزنم؟
**********
دوباره رگ زده ام تا پر از هوا بشوم
بریزم از بدنم بر زمین رها بشوم
دوباره آمده ام با تمام خون خودم
بدون دغدغه مغلوب ماجرا بشوم
چه ساده بر کف حمام جاری ام تا چاه
مرا فرو بکشاند که بی صدا بشوم
نمی گذارم از این خلسه خارجم بکنند
که باید از من انسانی ام جدا بشوم
نمی گذارم از اين رد رو به نابودي
بساط گردش خونم کنند تا...بشوم
نشد که دیده شوم در جهانتان...به درک
به من نیامده همسایه ی شما بشوم
صدای همهمه ی مبهمی است در گوشم
صدای ولوله ی مادرم..."فدا بشوم"
به زور آمده اند از دریچه تا ببرند
مرا دوباره به جایی که مبتلا بشوم