ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست
شادابی و خوب و خنده بر لب در داخل کت چو غنچه در پوست !
لبهای تو بر رخ تو غــنچه چشمان تو چشمای آهوست
من در عجــبم ترا چه نامم وقتی که ترا دو سانت ابروست !
از عدل شما وطن بهشت است اما چه بهشت ، باغ مینوست
هر هفته سفر کنی به یکجا گوینـد شبیه مارکـوپــولــوسـت!
قربان مرام مهرورزی ت با این سفر درون مرزی ت!
ای ملت خوب ملک ایران آباد شد این وطن دلیران
شد موسوم عیش و شادمانی معدوم شد از میان گرانی
هر فتـنه ز ملک دفـــع گردید بیکاری فــــقر رفـع گردیـد
بدبختی و ظلم و کینه و زور شد از وطن شما بسی دور
یعنی ز فروش گاز یا نفت بدبختی و فقر از میان رفت
در ملک وطن بگرد صد بار پیــــدا نکنی جوان بیـــکار
آنقــدر به ما کـرم نــمودند کز لطف و کرم ورم نمودند !
دیدند که هیچ جا دگر نیست کز رحمت و عدل و مهر خالیست
گشتند از این جهت اذیت گفتند کم است این جمعیت
باید بشـــــــود زیـــاد ملت دولـــت بکنــد زیــاد خــدمت