اين شعرِ هيچ وجه که از محو سرزده
را مي نويسم از چه کسي که نيامده -
- يا رفته ، بي که باز کند لب به گفت وگو
يا مرده ، بي که گور شود طبق قاعده
اين شخص سوم از همه ما غليظ تر
عاشق شده ، مريض شده ، بعد گم شده
گاهي سکوت کرده ، خزيده در آينه
گاهي کشيده در همه شهر عربده
از گوشي و الو چه کسي آنسوي خط است
تا ديدن و نديدن و قطع مراوده
اين رفته يا نيامده ی مورد نظر
کم کم گذاشت زندگی اش را مزايده
تا اين که سردرآورد از شعرهای من ...
با سلام. باز هم دير شد...
باور كنيد تقصير منوريل و شهرام جزايري و باخت پرسپوليس و تصويب قطعنامه و تحريم و گروني گوجه و سيب زميني و... ايناست و گر نه من اصلاً آدم بدقولي نيستم ميتونيد تحقيق و تفحص كنيد
اما في الحال و براي خالي نبودن عريضه (آخرش نفهميدم اين عريضه چيه و كجاست!) گزارش مصور شكرخند اين ماه رو از وبلاگ همشهري جوان و گزارش محتوایی برنامه! رو هم از وبلاگ ارمغان زمان فشمی بخونيد تا متوجه بشيد كه غيبتتون به ضررتون تموم شده. جميعاً شاد زي ![]()