ضمن اظهار شرمندگی و ندامت! از تاخیر ۲۰ روزه، توجه شما را به یک غزل زیبا از محمدعلی پورشیخ علی جلب می کنم!!
از چشمهای من هيجان را گرفتــه ايد
اين روزها عجیب خودتان را گرفتـه ايد
ارديبهشت نيست که ؛ اردی جهنم است
لبهای سرختان که دهان را گرفتـه ايد ــ
به چرت و پرت و فحش و...؛ ببخشيد مدتی است
ازشعرهــام لحن و بيـان را گرفتــــه ايد
خانم جسارت است ! ببخشيد يک سوال...
با اخمتان کجـای جهــان را گرفتــه اید !؟
خانم ! شما که درس نخواندید پس کجا -
کی دکتـرای زخـم زبان را گرفتــه اید !؟
خانم! جواب نامه ندادید بس نبود !؟
دیگر چــرا کبوتـرمان را گرفتــه اید ؟
***
خانم ! عجالتــاً برویـم آخــر غـزل
نه این که وقت نیست ؛ امان را گرفته اید
+
نوشته شده در شنبه 25 آذر1385ساعت 13:42  توسط علي حسيني راد
|
این غزل
رضا سیرجانی رو خیلی دوست دارم. تقدیم به
محسن عزیز و همهء برو بچه های اصفهان.
ديدم كه بالای سرت ماهست سارا
گفتم : حسودی مي كنی تا هست سارا !؟
ديدم نه ! عكس تو در آب افتاده و ماه
مانند گردنبند الله است سارا
حالا خدا با ماست ، ما با هم ، ولی آه
اين با تو بودنها چه كوتاهست سارا !
اين لحظه هايی كه لبِ زاينده روديم
چيزی نگفتن بهترين راهست سارا
بايد بگويم اصفهان شهر بدی نيست
وقتی كه آدم با تو همراهست سارا
پشت همين نقش جهان چشمهايت
گلدسته های مسجد شاهست سارا
زير پل خواجو چه حالی داد وقتی
ديدم كه موهای تو كوتاهست سارا !
***
ديگر چه می خواهم خدا تا هست اين عشق!؟
ديگر چه می خواهم خدا تا هست سارا !؟
+
نوشته شده در شنبه 4 آذر1385ساعت 14:9  توسط علي حسيني راد
|