اصلاْ از این به بعد، عدد بی عدد... خفه
گاوی که توی مسئله ها می چرد، خفه
دندانه های "ی" و "ه" را کرم خورده است
"۷۸" بی سر و ته، نابلد، خفه
خالی ست پشت یک، همه در رفته اند، وای...
منفی و صفر، کل رفیقان بد، خفه
و یک که لاغر است - و پایش شکسته است
بالای دار می رود و می شود خفه
این سال هم رفوزه ی یک مشت روز کال
امسال هم دوباره عزادار... رَد... خفه
از این به بعد، جذر همه هیچ می شود
جذر و جزیره، زاری دریا و مد... خفه
"عمران صلاحي" شاعر و طنزپرداز معاصر بامداد چهارشنبه بر اثر سكته قلبي در بيمارستان توس درگذشت. عمران صلاحي در سال ۱۳۲۵در اميريه تهران به دنيا آمد و در سال ۱۳۴۰ نخستين شعر خود را در مجله اطلاعات كودكان به چاپ رساند. او در سال ۱۳۴۵همكاري با هفتهنامه طنز "توفيق" را آغاز كرد و در سال ۴۹كتاب "طنزآوران امروز ايران" را با همكاري "بيژن اسدي پور" منتشر كرد. صلاحي سپس در سال ۱۳۵۲به استخدام راديو درآمد و تا سال ۷۵كه بازنشسته شد به اين همكاري ادامه داد. او همچنين سالها با موسسه "گل آقا" و ماهنامه "دنياي سخن" به عنوان طنزپرداز همكاري داشته است. گريه در آب، قطاري در مه، ايستگاه بين راه، پنجره دان داش گلير، روياهاي مرد نيلوفري، شايد باور نكنيد، يك لب و هزار خنده و حالا حكايت ماست، آي نسيم سحري، ناگاه يك نگاه، ملانصرالدين، از گلستان من ببر ورقي و باران پنهان از جمله آثار او در زمينه شعر و طنز است. مطمئناْ جای خالی عمران صلاحی در شب شعر شکرخند بدجوری حس خواهد شد. از استاد شعر طنز "سارقان" را قبلاْ در وبلاگ قرار داده بودم. یادش گرامی باد
چقدر دست تو با دست من محبت کرد
و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد...
سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است
و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد :
اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟
تنت ارم شد ومن را به باغ دعوت کرد ...
منم مسافر چشمت ! مرا شکسته نخواه !
و نیت غزلی در 4 رکعت کرد !
رکوع کرد ... و تسبیح هاش پاره شدند !
و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد...