تبليغاتX
زيباترين شعرهای امروز
گزیده ای از زيباترين شعرهای امروز: غزل... رباعی... مثنوی و طنز
۲۸شهریور... ۱۹ سپتامبر... روز میانی سال.... یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید اسمشو بگذارید... اما یادتون نره که این روز مال منه! روزی که زمین بهونه ای برای ادامه چرخش و گردش و خورشید دلیل تازه ای برای طلوع پیدا کرد! آره... خب... روز تولد منه دیگه این روز عزیز رو به خودم و تمام ساکنان منظومه شمسی تبریک میگم! ترانه ی گل ارکیده از ایلیا منفرد رو به همین مناسبت گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. هر جا که هستید و با هر وسیله ای(اعم از شکلات و شیرینی و آدامس و قند و...) دهنتون رو شیرین کنید. همیشه شاد باشید.

ترانه را بشنوید

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 15:7  توسط علي حسيني راد  | 

 یک غزل بسیار زیبا از  محمد حسین بهرامیان

آمد درست زير شبستان گل نشست

دربين آن جماعت مغرور شب پرست
 

يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است
 

اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست

اين سومين رديف نمازی خيالی است
 

گلدسته اذان و من و های های های

الله اکبر و انا فی کل واد ... مست...
 
 

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 19:0  توسط علي حسيني راد  | 

یک غزل زیبا که متاسفانه اسم شاعرش رو نمی دونم اما واقعاْ زیباست. برای شنیدن این غزل اینجا کلیک کنید... پشیمون نمیشید.

ای کاش رد من را از این صدا بگیری
تا که نرفتم از دست دست مرا بگیری

فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری

بانو! قبول دارم زیباترینی  اما
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری

می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو 
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری

تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگر بیایی باید عزا بگیری

امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 16:32  توسط علي حسيني راد  | 

یک غزل زیبا از کورش کیانی

 

از روی دستخط قشنگش که مانده بود
دیشب به احتمال قوی شعر خوانده بود
 

اسمش بهار بود ولی موج انفجار
پروانه های روسری اش را پرانده بود

پرتاب ناگهانی خون روی صورتش
چندین گل شقایق کوچک نشانده بود

وقتی پلیس وارد این اتفاق شد
چیزی برای ثبت جنایت نمانده بود

گفتند مرد نیمه ی شب با دو چرخه اش
خود را به کوچه ی گل مریم رسانده بود

می خواست اعتراف بزرگی کند ولی
زن ماشه را دو ثانیه قبلش چکانده بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 15:25  توسط علي حسيني راد  | 

این غزل استاد منزوی رو خیلی دوست دارم. تقدیم به شما

شهر - منهای وقتی که هستی -  حاصلش برزخ خشک وخالی

جمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالی

 

می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار

می شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالی

 

چند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟

ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالی

 

ای طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!

ای ورق خورده ی احتشامت هر چه تقویم فرخنده فالی!

 

چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج دریا بشورد!

گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی

 

حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو

هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 17:33  توسط علي حسيني راد  | 

سومین جلسه ی شعر طنز(شکرخند) در فرهنگسرای هنر(ارسباران) برگزار شد. جای همه ی دوستانی که نتونستن بیان واقعاْ خالی بود. ضمن اینکه چند تا چهره جدید هم دیده شد که اتفاقاْ شعراشون هم عالی بود. در تلاش هستم هر طور شده فایل صوتی مراسم رو پیدا کنم و توی وبلاگ بذارم. فی الحال این شما و این شعر قشنگ دوست عزیزم خلیل جوادی:

جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم
پای بساط تلویزیون بودیم

برنامه شون سازی و آوازی بود
اما سازش قایم باشک بازی بود!

بچه ی صابخونه که فیلمو می دید
رو به باباش کرد و با خنده پرسید:

اون دو نفر که پشت اون گلدونن
شونه شونو هی چرا می جنبونن؟!

باباش بهش گفت: پسرم گیر نده
خنده زیادیش پیش مهمون بده

اون دو تا اونجا گل لگد می کنن
اونا دارن کارای بد می کنن

آلت موسیقی میگن حرومه
اگه نیگا کنی کارت تمومه

اونایی که صاحب تلویزیونن
خیر و صلاح همه رو می دونن

این صدای سازه که خیلی خوبه
خودش یه تیکه پوست و سیم و چوبه

اینم بگم اصل قضیه چوب نیست
آلت موسیقی یه خورده خوب نیست!

میگن زن و بچه میاد رد میشه
اگه نشون بدیم یه وقت بد میشه....!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:13  توسط علي حسيني راد  | 

یک رباعی زیبا از مصطفی حسن زاده

دعوا شده بود بین مردان دهات
ـ یعنی چه کسی برنده ی ناز نگات...؟
از راه رسیدیم و دلت را بردیم
فریاد زدیم: بی خیالش... صلوات...!

این هم یک دوبیتی از جلیل صفربیگی

خودت را شکل دلقک دربیاور
ادای یک عروسک دربیاور
سر هر فرصتی تا زنده هستی
برای مرگ شکلک در بیاور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 15:43  توسط علي حسيني راد  |