یک غزل بسیار زیبا از محمد حسین بهرامیان
آمد درست زير شبستان گل نشست
دربين آن جماعت مغرور شب پرست
يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...
حالا درست پشت سر من نشسته است
اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست
اين سومين رديف نمازی خيالی است
گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست...
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست...
ای کاش رد من را از این صدا بگیری
تا که نرفتم از دست دست مرا بگیری
فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری
بانو! قبول دارم زیباترینی اما
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری
می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری
تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگر بیایی باید عزا بگیری
امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری
یک غزل زیبا از کورش کیانی
از روی دستخط قشنگش که مانده بود
دیشب به احتمال قوی شعر خوانده بود
اسمش بهار بود ولی موج انفجار
پروانه های روسری اش را پرانده بود
پرتاب ناگهانی خون روی صورتش
چندین گل شقایق کوچک نشانده بود
وقتی پلیس وارد این اتفاق شد
چیزی برای ثبت جنایت نمانده بود
گفتند مرد نیمه ی شب با دو چرخه اش
خود را به کوچه ی گل مریم رسانده بود
می خواست اعتراف بزرگی کند ولی
زن ماشه را دو ثانیه قبلش چکانده بود...
شهر - منهای وقتی که هستی - حاصلش برزخ خشک وخالی
جمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالی
می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار
می شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالی
چند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟
ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالی
ای طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!
ای ورق خورده ی احتشامت هر چه تقویم فرخنده فالی!
چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج دریا بشورد!
گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی
حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی
جاتون خالی یه جایی مهمون بودیم
پای بساط تلویزیون بودیم
برنامه شون سازی و آوازی بود
اما سازش قایم باشک بازی بود!
بچه ی صابخونه که فیلمو می دید
رو به باباش کرد و با خنده پرسید:
اون دو نفر که پشت اون گلدونن
شونه شونو هی چرا می جنبونن؟!
باباش بهش گفت: پسرم گیر نده
خنده زیادیش پیش مهمون بده
اون دو تا اونجا گل لگد می کنن
اونا دارن کارای بد می کنن
آلت موسیقی میگن حرومه
اگه نیگا کنی کارت تمومه
اونایی که صاحب تلویزیونن
خیر و صلاح همه رو می دونن
این صدای سازه که خیلی خوبه
خودش یه تیکه پوست و سیم و چوبه
اینم بگم اصل قضیه چوب نیست
آلت موسیقی یه خورده خوب نیست!
میگن زن و بچه میاد رد میشه
اگه نشون بدیم یه وقت بد میشه....!
دعوا شده بود بین مردان دهات
ـ یعنی چه کسی برنده ی ناز نگات...؟
از راه رسیدیم و دلت را بردیم
فریاد زدیم: بی خیالش... صلوات...!
این هم یک دوبیتی از جلیل صفربیگی
خودت را شکل دلقک دربیاور
ادای یک عروسک دربیاور
سر هر فرصتی تا زنده هستی
برای مرگ شکلک در بیاور