تبليغاتX
زيباترين شعرهای امروز
گزیده ای از زيباترين شعرهای امروز: غزل... رباعی... مثنوی و طنز

ظاهراْ طنازی های منظوم!! بدجوری یقه ی ما رو گرفته. البته در این وانفسای مشکلات ریز و درشت، یه لبخند کوچک هم غنیمته. (با تشکر از دوست عزیزم مصطفا حسن زاده )

گاو از شخص خویش دم نزند
گاو هرگز منم منم نزند

این تکثرگرایی گاو است
خصلت اجتماعی گاو است

گاو با لفظ "ما" سخن گوید
دائماْ از چرا سخن گوید

گاوهای جهان به پا خیزید
یکصدا با شعار "ما" خیزید...
                                         اسماعیل امینی
 ***************

شیره را از حبه ی انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه ی زنبور سرقت می کنند

دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود!
سارقان بی پدر بدجور سرقت می کنند!

احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
سارقان با "کنترل از دور" سرقت می کنند

عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند

روز روشن، زنده ها را از میان کوچه ها
مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند

برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقه ی وافور سرقت می کنند

می برندت سوی خلوت، می کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند!

جای اینکه سکه ای در کاسه ی کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند

نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند!

خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
سارقان در پوشش مأمور سرقت می کنند...
                                              استاد عمران صلاحی

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 14:14  توسط علي حسيني راد  | 

 می گن که رنگ مُد امسال، رنگ قهوه ایه.  مهدی استاد احمد در همین مورد شعری داره که در شب شعر شکرخند هم خونده بود.

درخیابان رنگ برتر قهوه ای ست
هر کسی از پای تا سر قهوه ای ست

خط لب، ریمل، رژ لب، خط چشم 
چهره های از عرق تر قهوه ای ست

می شوی در شهر مست ادکلن                      
رنگ هر چیز معطر قهوه ای ست!

نبش میدان دختری با مادرش                          
رنگ دختر، رنگ مادر قهوه ای ست

آن چنان چسبیده مانتو بر تنش                       
فکر کردم رنگ دختر قهوه ای ست...!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 12:59  توسط علي حسيني راد  | 

یک غزل زیبا از احسان قدیمی

دختر، کشیده، گیجی مردم، پیاده رو

لب های گر گرفته و گرمای پالتو

شال و هویج و دکمهٴ شلوار قهوه ای

کبریت نم کشیده و برفی که سال نو ـ

ـ نم نم نشسته روی سرت گریه می کنم

لطفا کمک کنید به "حق وتو" !! وَ تو ـ

ـ از بوی سینه های پدر سیر می شوی

سنگر بگیر پشت تریبون، الو... الو...!

الله اکبر! این غزل از متن خارج است

الا کلنگ و مستی بعد از تلو... تلو ـ

ـ قِل می خورد به سمت سرازیر پایتخت

پاهای سرد و مضطربم! تند تر بدو!

لعنت به هر چه کوچه بن بست و کیف پول

لعنت به رخت عید و به آجیل سال نو

امسال هم به رحمت عالیست مستدام

این بوته خیار زمینی که رفته و ـ

ـ آنجا تر از همیشه به تو فکر می کند

کبریت های پشت سر هم ... نرو نرو

لبخند روی لب و کسی رد نمی شود

مردی که قد کشیده کنار پیاده – شو!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 17:16  توسط علي حسيني راد  | 

یک غزل زیبا از آرش علیزاده

شاد ام به مهربانی چشمانت می ترسم از خشونت ابروهات
خاتون بی ملاحظه! معلوم ست از زیر روسری همه ی موهات

خاتونِ پشتِ پنجره ي سلطان! من حاضرم غلام دَر ات باشم
اي كاش بي مضايقه جا مي شد در گوش من تمامِ النگوهات

اين دور و بَر كه دزد فراوان ست شيرين زبانی تو خطر دارد
خانم شما كه قند و عسل هستي بگذار من مواظب كندوهات ...

بگذار اين زبانِ معاصر را اصلا كمي عوض كنم از امشب
مخمورِ جامِ نرگسِ مستم كن مدهوش از پياله ی شب بوهات

خورشيد از دوچشم تو مي تابد تو مشهدِ عزيزِ خراساني
حالا كه توي دام تو افتادم پس كو كجاست ضامن آهوهات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 16:49  توسط علي حسيني راد  | 

شنبه های اول هر ماه در فرهنگسرای هنر(ارسباران- جنب پل سیدخندان) شب شعری با نام "شکرخند" برگزار میشه که بسیاری از شاعران و طنز نویسان (طنازان!) رو میشه اونجا دید مثل داریوش کاردان و ابوالفضل زرویی نصرآبادو... بعضی از این شعرها رو در این چند روز با هم مرور می کنیم و البته فراموش نکنید که شنیدن شعر از زبان شاعر و بصورت !face to face یه چیز دیگه ست. امیدوارم شنبه آینده(چهارم شهریور) شما هم اونجا باشید. و اما "شهر عشق" از مهدی استاد احمد:

دل من اگر خرابه
افتاده تو طرحِ چشمات
کی می شه که چشمای من
پر شه از تراکم پات !

بین چشمای من و تو
یه اتوبان محبت
گرچه تو آخر "صدر"ی
می رسم بهت با "همّت"!

تو فرشته ای، نه آدم
نازنین و با اصالت
تو یه دوشیزه ی پاکی
مثه تونل رسالت !

می شه با یه یادگاری
تا ابد یاد تو باشم
اگه حتی واسه یک شب
 برج میلاد تو باشم !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 12:53  توسط علي حسيني راد  | 

 یه مثنوی قشنگ از دوست شاعرم محسن باقرلو ـ کثراله امثالهم! ـ که با اندکی قیچی! تقدیمتون می کنم. به لحاظ اینکه شعر کاملا بومی !! و دانشکده ایه یک سری اصطلاحات و اسامی تخصصی رشته مون ( جامعه شناسی ) توش اومده بنابراین توصیه می کنم اول بعد التحریرشو بخونید بعد خود مثنوی رو !!
 

یک مثنوی سرودم  از طنز بهره دارد

یک مثنوی که در آن  آدم دو چهره دارد

 

یک مثنوی سرودم  فرق دو تا حیاط است

یک مثنوی که در اصل  اوضاع کائنات است

 

توی حیاط اصلی  اندیشه های بیدار

توی حیاط پشتی  قلیان و چای و سیگار !

  

توی حیاط اصلی  دعوای انجمن ها

توی حیاط پشتی  علاف ها _ خفن ها !

 

توی حیاط اصلی  غوغای انتخابات

توی حیاط پشتی  قربون لنز چشمات... !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 14:35  توسط علي حسيني راد  | 

بخشي از غزل مثنوي قحط الادراك از كتاب خيابان خوابها سروده ی خليل جوادي: 

... آي نو كيسهء فرومايه
با توام با تو آي همسايه

نهرواني مكن عبادت را
مختصر كن نماز عادت را

پيشترها فقير اگر بوديم
با صفاتر شريف تر بوديم

...بس كه آزرده اند جانم را
سرختر كرده ام زبانم را

آنكه پايش به جبهه جا مانده ست
چند سالي ست بي عصا مانده ست

...خسته تر از هميشه ام امروز
چقدر راه تا خدا مانده ست ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 14:11  توسط علي حسيني راد  | 

چند رباعی زیبا از جلیل صفربیگی:

دریا به سرش زده پری می رقصد
ناهید کنار مشتری می رقصد
بانو! تو مگر چه کرده ای با عالم؟
با عشق تو رود، بندری می رقصد

         ********

از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه! تو هنوز شیر باید بخوری

       *********

نه سیب نه گندم است بین من و تو
بین من و تو گم است بین من و تو
این عشق که دیگران از آن می گویند
یک سو ء تفاهم است بین من و تو

     *********

خوش خط و تمیز و شیک عاشق شده است
افتاده به جیک جیک، عاشق شده است
یک قلب کشیده است و تیری در آن
خودکار سیاه بیک، عاشق شده است

    *********

و این هم یک رباعی متفاوت از این شاعر:

با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است
انگار که چاره ای ندارم دیگر
دختر! پدر تو بود چوپان می خواست؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 14:3  توسط علي حسيني راد  | 

یک غزل زیبا از رضا سیرجانی:

تجريش مي رويد!؟ .. نه آقا نمي روم
دربند مي رويد!؟ … نه بابا نمي روم

با اين لكنته اي كه امانت گرفته ام
اصلا به سمت عالم بالا نمي روم

راهم جنوب شهر ، خيابان عاشقيست
در كوچه هاي سرد شماها نمي روم

پشت تمام هستي خود ، ايست مي كنم
بي دسته گل به ديدن ليلا نمي روم

گفتم به مادرم كه اگر چه مخالفي
با من بيا به جان تو تنها نمي روم

امروز جيب خالي من جاي عكس توست
فردا كنار عكس تو آيا نمي روم ؟!

حالا به انتهاي خيابان رسيده ايم
كم كم پياده مي شوم ، اما، … نمي روم

ابر و غروب و زنگ در و اضطراب سبز
يا مي روم درون دلش …. يا نمي روم …..

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 14:1  توسط علي حسيني راد  | 

یک غزل از حسین تقلیلی

من اسب هایم شکسته او فیل هایش برنده است
چیزی برایم نمانده این مهره ها محض خنده است

این چشم ها غیرعادی است او صاحب ده پیاده است
او با همین مردمک ها شاه مرا پوست کنده است

ای کاش پر می زد این اسب اما نه فرقی ندارد
وقتی که اوجی نباشد سیمرغ هم یک پرنده است

وقتی تو باید ببازی وقتی تو باید بمیری
وقتی که آنسوی صفحه عشق تو شرکت کننده است

دیگر چه سودی بتازی با مهره ها یا ببازی
یا اینکه بیرون بمانی از هر نظر او برنده است

همواره او رو سفید است همواره تو روسیاهی
حالم به هم خورده دیگر شطرنج خیلی چرند است

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 13:59  توسط علي حسيني راد  |