بحثاي داغ سياسي، اجتماعي، اقتصادي
فلسفي، فضانوردي، ورزشي، آشپزي، ديني
توي دانشگاه تاكسي روزي صد دفعه ميشه كشف
ربط گودرز و شقايق، ربط بنز و سيبزميني
واسه اثبات يه تيكه از يه آهنگ يساري
فكت تاريخي مياره ار فدريكو فليني!
سرتكون ميده و ميگه جامعه خيلي خرابه
ظاهرا نوهعموشون قبل عقد آورده نيني!
وقتي ميشيني تو تاكسي انگاری توي آواكسي
خبرا ميرسه واسهت عين چايي توي سيني
بحث انتخاب مردم، بحث كهريزك دوم(!)
صحبت از تفنگ روسي، صحبت از باتوم چيني
وسط بحث سياسي سرشو ميبره بيرون
وقتي برميگرده دستش دو سه تا دستمال فيني!
يكي داغون، يكي شيكه، لحن هردوشون ركيكه
مهد فرهنگ و تمدن! جا داره بهش ببالي(!)
صحبتا رفته به سمت محور خواهر و مادر
كه سوار تاكسي ميشه يه وجود نازنيني
قد حدودا 180، موي مش، پوست برنزه
با يه كيفِ چرم قرمز، با يه چسب روي بيني
يهو جو شكسته ميشه، زيپ لبها بسته ميشه
همگي ميشيم مودب، جو ميشه غير زميني!
***
رسيديم آخر منبر رسمه كه دعا بخونيم
اي خدا چه شهر خوبي! اي خدا چه سرزميني...!
"دو کاج"، شعر معروف محمد جواد محبت در کتاب فارسی دوره ابتدایی رو یادتون هست؟ عباس احمدی با الهام از دو کاج محبت، شعر زیبایی سروده که حال و هوای امروزی تری داره.
در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاجها را به كُل نمیدیدند
روزی از روزهای پاییزی
كم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!
یكی از كاجها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!
گفت با طعنه مجری پروژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیدهست
بنده فامیل حاجیام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!
مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست
شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند
سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند
وقت است کزین سنگدلی ها بکشی دست!!
درود. با توجه به اینکه تا زمان انتخابات فرصت زیادی نمونده، بنده هم از شعار تغییر(که بدجور این روزا مد شده!) سو استفاده کردم و تصمیم گرفتم(در حد تصمیم کبری!) که حال و هوای وبلاگ رو انتخاباتی کنم و البته سعی می کنم از فضای طنز و شعر هم دور نشم(البته در جریانید که شعر لزوماً هم نباید موزون باشه و اصولاً موزون بودن از نظر شرعی اشکال داره!). برای این پست از احسان عزیز سپاسگزارم.
فردا یک روز تازه است، دوستان اصلاح طلب جان هر کسی که کمی بیشتر دوستش دارید تلاش کنید، پیشنهادات من:
1- لطفاً از هر گونه عشوه شتری و لوس بازی که من شرکت نمی کنم و حالا اینا به هم فرقی نمی کنن و ...بپرهیزید، فکر نکنید فردا آقای دانشجو توی تلویزیون می گوید چون کامبیز و ساناز انتخابات را تحریم کردند پس این انتخابات رسمیت ندارد. باور کنید آنها تحریم کردن شما را به پشیزی (یا همون چیزی که فکر می کنید!) هم حساب نمی کنند.
2- از بحث کردن توی تاکسی و مترو و اتوبوس فرار نکنید، دلیل بیاورید ولی لطفاً با دلایلتان کسی را مصدوم نکنید.باور کنید ممکن است آن وسط یک نفر جوگیر شود و حرف شما را قبول کند.
3- اطرافیان و کسانی که ممکن است حرف شما رویشان تاثیر داشته باشد( بخصوص دوستانی که تازگی دوست پیدا کرده اند_ از اون یکی لحاظ- و تازه نامزد ها و ....) را تشویق کنید که به نفع موسوی یا کروبی رای بدهند، لطفاً الکی قول ندهید که اگر به موسوی رای بدهی بعد از انتخابات تو را می گیرم چون آنوقت باید شونصد هزار زن بگیری!!
4- به جای فرستادن این همه اس ام اس که بیشتر به بعضی از نقاط استراتژیک بدن اشاره می کند برای دوستانتان اس ام اس انتخاباتی بفرستید، سعی کنید دیگران را به اهمیت موضوع آشنا کنید، مثلاً وقتی اس ام اس شما دست یکی می رسد ممکن است او بخواند و بگوید: اوه! ببین وقتی حسن شلغم هم سیاسی شده پس چقدر اوضاع مهم است!
5- مرد وقتی دلتنگ میشه گریه نمی کنه، می ره به اصلاح طلب ها رای می ده!
6- از تبلیغات چهره به چهره استفاده کنید، باور کنید در این روزها که رسانه نداریم و زورمان نمی رسد باید خودمان رسانه بشویم.
7- تبلیغات رسمی که شروع شد، به ستادها بروید، حتی حضور فیزیکی تان هم خوب است ( مهم نیست چه فیزیکی داشته باشید، چاق، لاغر، کچل و ...) ما به همدلی هم، قوت قلب هم، احتیاج داریم.
8 - از تهدیدهای احتمالی مثل" اگر به موسوی رای بدهید از روی اثر انگشتتان شناسایی می شوید، گوشی موبایلتان را می گردند،از دانشگاه اخراج می شوید" و ... نترسید، درست است که قورباغه در مواردی نه تنها ابوعطا که راست پنچگاه هم می خواند ولی اینقدر دیگر شهر شلوغ نشده، رای بدهید و سرتان را بالا بگیرید و بگوئید به فلانی رای داده اید.ایدز که نگرفته اید!
9- حتی اگر شکست بخوریم که بسیار بعید می دانم، بگذارید 5-2 شکست بخوریم نه اینکه شش تایی بشویم، منظورم این است که با اختلاف کم، نباید برای سال های آینده یاس بکاریم.( IQ این یاس با آن یاس که اسم گل است فرق دارد)
10- اگر می توانید در مورد انتخابات بنویسید، اگر نمی توانید بخوانید، اگر می توانید حرف بزنید، اگر بلد نیستید خوب حرف بزنید لطفاً حرف نزنید و دفاع بد از جریان اصلاح طلبی نکنید، بیخودی منتظر نباشید یک نفر از شهر غریب بی نشونی با اسب سفید مهربونی بیاید و مملکت را نجات بدهد، این روزها یک نفر با گورخر هم بیاید باید تحویلش بگیریم.
11- توهین نکنید، تحقیر نکنید، اینها ضد تبلیغ است، فکر نکنید اگر اگر اس ام اس بی تربیتی بفرستید یا یک کاندیدا را به اسامی غیر مودبانه خطاب کنید دیگر دین خود را جریان اصلا طلبی ادا کرده اید و یک چریک سیاسی شده اید و بعد از پیروزی توی میدان آزادی مجسمه شما را می سازند، نه عزیزم! به جای شیر سماور و اگزوز خاور و ... مودبانه بازی کنید، مطمئن باشید می بریم، می بریم، می بریم.
12- سیاست بی پدر و مادر نیست، با این حرفها از این جریان دور نشوید، انتخابات ریاست جمهوری یک فعالیت اجتماعی - سیاسی است، قرار نیست بروید زیر تانک یا شما را بیندازند توی خرمنکوب ، از این جریان برای خودتان لذت بسازید، لذت رقابت، لذت تلاش برای رسیدن به یک هدف، چطور توی ورزشگاه موج مکزیکی درست می کنید و روی صورتتان یک بشکه رنگ می پاشید اما به سیاست که می رسید می شوید سلام ای بانوی پاک دامن!!
13- نوشته های خوب را به دوستانتان بدهید تا بخوانید، خدایی دیگر بزرگ شده اید، هنوز هم با روزنامه دارید موشک درست می کنید؟!!!!
14- اگر خودتان سواد سیاسی ندارید بهتر است تحلیل های آدمهای این وادی را بخوانید تا اگر جایی لازم شد از آنها استفاده کنید، نگران نباشید توی ایران کپی رایت رعایت نمی شود،FBI و جریمه و این حرفها هم کشک است. اگر وسط حرف زدن یکی گفت این حرفا که تو می زنی که امروز آقای تاج زاده توی سایت کلمه زده است، کم نیاورید بگوئید آره! من اتفاقاً در تائید حرف ایشان دارم می گویم.
15- به جای کامنت خواندن، شما هم هر چیزی به ذهنتان می رسد که ممکن است مفید باشد بنویسید.
16- همون 15 مورد بالا!
یک شعر طنز جالب از مهدی استاد احمد
پلکهایت مست و ابروهــات hot !
میشوم در جذبهی چشمات مات
قلبت اما با بتن همسنگ، سنگ
در دهانت آن زبان آونگ، ونــگ!
میکنی از بنده با فریاد یــاد
میشود بحران این فرهاد حاد
میکشی با صوت ناهنجار جار
میدهی بر گردنم هشدار: دار!
ظاهرا از تو شده تخدیر دیــر
میدهی با دستهی کفگیر گیر
گوییا در دست یک قابیل بیــل
میکنی در پاچهام تحمیل میل(!)
میکشی بر چهره چون خرچنگ چنگ
میکند در پیش تو فرهنگ هنگ!
میزنی هرجا که میبینیش نیش
میکنی مانند ماران فیش فیش!
با سلاح داد داد و جیغ جیــغ
میکنی در زندگی تزریق ریق!
بین ما از بس عزا تمدید دیــد
شد به کل از شهرمان تبعید عید...
***
گرچه دارد شرح این تصویر ویــر(!)
هستم از تفصیل ِ این تفسیر سیر!
**************
خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ <امی>
خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. <لاری>
خدای عزیز! شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم. <نانی>
خدای عزیز! در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ <جین >
خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ <لوسی >
خدای عزیز! این حقیقت داره اگر بابام همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، توی خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ <آنیتا >
خدای عزیز! آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ <نورما >
خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ <جان >
خدای عزیز! من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟<نیل>
خدای عزیز! بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود. <جویس >
خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی درباره اش پرس و جو کنی. <بروس>
خدای عزیز! من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با این همه مو در تمام بدنش.<تام >
خدای عزیز! از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم. <راب >
خدای عزیز! برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟ <مارشا >
خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. <با عشق کریس >
خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم. <دین >
خدای عزیز! فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. <چارلز >
این هم ره آورد بنده از شکرخند بیست و پنجم؛ شعر بسیار زیبای آقای رحیم رسولی. شاد زی
نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم
نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم
فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم
بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم
یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست
بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست
حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست
« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »
ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم
ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم
بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم
عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم
پیروی همواره از خط ولایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست
هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست
« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »
قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست
ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
آدمی در کیش ما جز کشک و دوغ و ماست نیست
بهتر از ما هرکسی گوید که در دنیاست نیست
هر کسی با ماست هست و هر کسی بر ماست نیست
صادق و مادق ندارد هر که با ما راست نیست
ما سگ ولگرد او را هم هدایت می کنیم !!
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
کعبه و مسجد کجا ، دیر و کلیسا و کنشت
طینت ما را خدا از تربتی دیگر سرشت
میروند اهل جهان جمله جهنم ما بهشت
چون بهشتش را خدا تنها به نام ما نوشت
ما حدیث از خود در آورده روایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
حالیا عمراً کسی هر کار می خواهد کند
با دوتا کرنر بخواهد حال ما را بد کند
با خطای غیر شرعی راه ما را سد کند
توپ خود را راحت از دروازه ما رد کند
گل زند هر کس به ما از او شکایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
با خوردن اگر حال تو جا می آید
خوش باش که ایام صفا می آید
آماده ی حمله باش قبل از افطار
وقتی که صدای ربـنـا می آید!
از مزرعه های کوچک بعضی ها
برچیده شود مترسک بعضی ها
آقا! خودمانیم! چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی ها!
رضا نیرو شاعر خوش طبع شیرازی و از اون مهمتر دوست و یار شفیق ماست. این رباعی مشترک حاصل شب نشینی های ما در فرحزاد بود.
بیش از همه چیز وقت میعاد خوش است
در شرجی شب نوازش باد خوش است
با این همه دوزخی که می بارد روز
شب های بهشتی فرحزاد خوش است
ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست
شادابی و خوب و خنده بر لب در داخل کت چو غنچه در پوست !
لبهای تو بر رخ تو غــنچه چشمان تو چشمای آهوست
من در عجــبم ترا چه نامم وقتی که ترا دو سانت ابروست !
از عدل شما وطن بهشت است اما چه بهشت ، باغ مینوست
هر هفته سفر کنی به یکجا گوینـد شبیه مارکـوپــولــوسـت!
قربان مرام مهرورزی ت با این سفر درون مرزی ت!
ای ملت خوب ملک ایران آباد شد این وطن دلیران
شد موسوم عیش و شادمانی معدوم شد از میان گرانی
هر فتـنه ز ملک دفـــع گردید بیکاری فــــقر رفـع گردیـد
بدبختی و ظلم و کینه و زور شد از وطن شما بسی دور
یعنی ز فروش گاز یا نفت بدبختی و فقر از میان رفت
در ملک وطن بگرد صد بار پیــــدا نکنی جوان بیـــکار
آنقــدر به ما کـرم نــمودند کز لطف و کرم ورم نمودند !
دیدند که هیچ جا دگر نیست کز رحمت و عدل و مهر خالیست
گشتند از این جهت اذیت گفتند کم است این جمعیت
باید بشـــــــود زیـــاد ملت دولـــت بکنــد زیــاد خــدمت
بركهي اشك است
سينهام
و پرندگاني شاد
بازيكنان به صورت من آب ميفشانند.
آه خسرو، پادشاه شكستخوردگان!
تمام لشكريان پارچهييات متواري شدند
سربازاني از نور، سايهها
تو خسرو اشباح بودي.
آهها از هر سوي بامداد بيست و هشتم تيرماه
به خانهي تو رواناند
تو خسرو اشباح بودي
سيرت نديده
تمام ميشوي.
دو بركهي اشك است
سينهام
و پرندگاني كه به صورت من آب ميفشانند
از پاهايت كه سرد ميشوند
خبري ندارند.
شمس لنگرودي

من؟! حرف مفت؟! كي زده ام؟! «زد» چه صيغه ايست؟
من هيچ وقت حرف بدي … «بد» چه صيغه ايست ؟
آدم همين كه پا به دل «جامــعه» گذاشت،
شايد درست و راست نفهمد چه صيغه ايست
يعني به باب ميــل شــما زندگي كنم ؟
آن هم به زور بايد،«بايد» چه صيغه ايست؟
اين زندگي به «قد» خودش ظلم مي كند
آنقدر كه نفهميدم «قد»چه صيغه ايست!
بعد از چقدر عمر من عاشق شدم ــ همين ــ
«هي بچه جان هنوزنبايد!» چه صيغه ايست؟
من را چقدر سكه ي يك پول مي كنــيد؟
ازجيب من «گرفتن درصد» چه صيغه ايست؟
وقتي به هر دري كه زدم، فقر بود با،
نان خدا ـ ريال،«درآمد»چه صيغه ايست؟
حالا كه بعد اين همه سگ دو زدن،به سنگ ــ
برخورده ام، «شروع مجدد» چه صيغه ايست؟
هي وعده،«وعده ي سر خرمن»؛چه خرمني!؟
هي قولهاي شايد،«شايد»چه صيغه ايست؟
آقـــاي جامـــعه ! به چي ام گيــر داده اي؟
«از لحن من خوش ات نمي آيد» چه صيغه ايست؟
من شاعرم، چه طوري خودسانسوري كنم؟
«ايهام پشت شعر نباشد!»چه صيغه ايست؟!
آقــاي جامـــعه! تـو كه بيـــزار شاعــري،
تقدیر «شاعران مقيد» چه صيغه ايست؟
****
اســم مـرا به گـند كشـيديد، من تلا ــ
ــ في …نه، ولش كنيد!«محمد»چه صيغه ايست؟
محكوم «زنده بودنم»،اين «فعل» مرده را
لطفاْ يكي برام بگويد چه صيغه ايست!
ـــ می مانم
آن گونه که باد...
می خروشم
آن گونه که مرداب...
ـــ می شکنم
شاید شنیده شود
سکوتم
بابلسر ـ بهار ۸۰
می خوام سنت شکنی کنم و این بار با یه شعر از خودم آپ می کنم. البته زیاد جدید نیست و تقریباْ برمیگرده به ۷ سال پیش که دوران تحصیل مقطع کارشناسی رو در بابلسر می گذروندم. امیدوارم خوشتون بیاد. در ضمن یادتون نره که شکرخند این ماه، شنبه ۷ اردیبهشت در محل همیشگی (سیدخندان ـ فرهنگسرای هنر یا همون ارسباران) برگزار میشه. شاد زی![]()
خبر تكميلي: شكرخند اين ماه ديروز برگزار شد. جاي همگي خالي، بسيار پربار بود! چون هميشه گفته اند وصف العيش نصف العيش، لذا پيشنهاد مي كنم گزارش شكرخند رو در وبلاگ ارمغان زمان فشمي بخونيد.
و اما شعر:
آی رهگذر!
تو را به ناداشته هایت سوگند
لحظه ای...
درنگ!
جسد برادر توست
روی شانه های باد...
و سکوت...
یعنی...
تابوت ها خالی اند
تابوت ها خالی اند
تابوت هایی از شاخه های زیتون
آراسته با پرهای کبوتر
مگسک ها پیشانی تو را نشانه رفته اند
مگسک ها...
مگس
سگ ها...
باز يك غزل ، حكايت كسي كه عاشق است
باز ما و كشف خلوت كسي كه عاشق است
در سكوت، چشم دوختن به جاده هاي دور
باز انتظار عادت كسي كه عاشق است
دستهاي التماس ما گشوده پس كجاست
دستهاي با محبت كسي كه عاشق است
باز هم سخن بگو سخن بگو شنيدني ست
از زبان تو حكايت كسي كه عاشق است
من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش!
مثل حسن بي نهايت كسي كه عاشق است
بغضهاي شب ، هميشه سهم نا اميدهاست
خنده هاي صبح ، قسمت كسي كه عاشق است
شاخه ها – خداكند – به دست باد نشكند
عشق يعني استقامت كسي كه عاشق است
اي شما كه دل نمي دهيد و ايستاده ايد،
در خيال كشف خلوت كسي عاشق است
منتظر نايستــيد نوبت شما كه نيست
نوبت من است نوبت كسي كه عاشق است
زیبا طاهریان
*******
دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست
غیر از وفــا تـــمام صفات بشــر سگی ست!
لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد
پایــان ماه آمد و خــلق پدر سگی ست
از بوی دود و آهن و گِل مست می شود
در سرزمین من عرق کارگر سگی ست
جنــگ و جــنون و زلــزله؛ مــرگ و گرســنگی
اخبار يك ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگی ست
آهنگ سگ ترانه ی سگ گوشهای سگ
این روزها سلیقه ی اهل هنر سگی ست
بار کج نگاه شما بر دلم بس است
باور کنید زندگی باربر سگی ست
آدم بیا و از سر خــط آفــریده شو!
دیگر لباس تو به تن هر پدر سگی ست...
مریم جعفری آذرمانی
من خام وعده، وعیدت نمی شوم
شیطان نقشه های پلیدت نمی شوم
ترسم ز موقعی ست که دستی به تو دهم
پاپیـچ من نشــو که مریدت نمی شوم
وقتـی قرار بــوده، برایــت نـمرده ام
خمپاره ام نشو که شهیدت نمی شوم
ای گربه ی سیاه و قشنگ و ملوس من
تسلیم سبز و سرخ و سفیدت نمی شوم
من تشنه ام به خون تو و تو به خون من
آبی بنوش، چون که یزیدت نمی شوم
دنیا به صرف قاعده اش پیش می رود
دیدم خودم، مزاحم دیدت نمی شوم!
*******
این غزل مزه ی کندوست، بیا تا بخوریم
حاصل طبع غزلگوست، بیا تا بخوریم
منطقی پشت همین خوردن و خوابیدن ماست
شوکران دست ارسطـوست، بیا تا بخوریم
مال هر آدمی اندازه ی تعیین شده است
مال ما روی تـرازوسـت، بیا تا بخــوریم
روزه دارم من و افـطارم از آن لعـل لبـت
لب، لواشک شده، آلوست، بیا تا بخوریم
من به بخت خودم ای دوست، لگد خواهم زد
پشت پا خورده ام ای دوست، بیا تا بخوریم
آخر فیلم نمردیم، جوانمرگ شویم
نان ما قوت بازوست، بیا تا بخوریم...
وقتی با تو حرف می زنم
کلمات در دهانم دو دل می شوند
حالا بگو با این همه دل در دهانم
چگونه حرف دلم را نزنم؟
**********
دوباره رگ زده ام تا پر از هوا بشوم
بریزم از بدنم بر زمین رها بشوم
دوباره آمده ام با تمام خون خودم
بدون دغدغه مغلوب ماجرا بشوم
چه ساده بر کف حمام جاری ام تا چاه
مرا فرو بکشاند که بی صدا بشوم
نمی گذارم از این خلسه خارجم بکنند
که باید از من انسانی ام جدا بشوم
نمی گذارم از اين رد رو به نابودي
بساط گردش خونم کنند تا...بشوم
نشد که دیده شوم در جهانتان...به درک
به من نیامده همسایه ی شما بشوم
صدای همهمه ی مبهمی است در گوشم
صدای ولوله ی مادرم..."فدا بشوم"
به زور آمده اند از دریچه تا ببرند
مرا دوباره به جایی که مبتلا بشوم